آبی بی انتها

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

.: خانه تکانی نوشت :.

دوشنبه, ۷ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۳۸ ق.ظ

به نام خدا

دیروز روزه بودم، کل روز رو خوابیدم، شب یک قطره هم خوابم نبرد. فکر و خیال خونه تکونی امونم رو بریده بود. پاشدم هر کاری که می شد تو تاریکی و سکوت انجام داد رو انجام دادم. 

  • مرتب کردن کمد یاس سادات یه پروژه عظیم بود که حتما باید در غیبتش اتفاق می افتاد، که موفقیت آمیز انجام شد.
  • بقچه روسریهام هم که باز باید در نبود یاس سادات مرتب می شد، که شد. و کمد لباسها. آخر سر هم دو تا کشوی کمد یاس سادات به کل خالی شد، و خیلی مرتب و منظم. 
  • دو تا کشو هم زیر تختش هست که تا امروز بی استفاده بود. هیچ وقت هم سراغش نمی ره. یه سری از وسایلم رو اونجا چیدم و مرتب شد. 
  • پروژه بزرگم، دیوار و لوستر تمیز کردن و کمد دیواری هست. دیوار دست همسر رو می بوسه. که احتمالاً انشاءالله بی حرف پیش، فردا بره سراغش. 
  • آشپزخونه کارهای سرسری داره. به تازگی به کل شستمش، که البته اصلاً معلوم نیست و ظرف ادویه ها و وسایل کنار سماوری همگی انگار یک ساله دست نخوردن. حالا دوباره باید بشورم. و از همه افتضاح تر کمد بالای گازه. 
  • قابها رو که ساخته دست خودم بود، از هنر "گرافیک"، جمع کردم و حالا قراره دیوارها با "خط سفیر" آذین بندی بشن. برای تابلوی اهدایی استاد هم یه جای عالی پیدا کردم و همه قابهای آنتیک هم به کمد دیواری منتقل می شن.
  • ترمه خریدم و رومیزی های سنگین رنگین درست کردم که به فاز قابها میاد. که تقریباً آماده هستن. دلم پرده برای اتاق خواب می خواد، که الآن به قیمت مناسبش بیش از هر چیزی باید فکر کنم. یا به کل از فکرش بیام بیرون. ملافه شااااد هم برای رو تختی جدید خریدم و دوختم و حاضره.
  • وسایل شیرینی پزی امسال هم فراهمه و همش دارم ذوقشون رو می کنم و منتظر روزهای آخرم برای پختشون.
  • برای مهمونی های ایام عید هم برنامه غذاهام ریخته شده و باید ببینیم تا دقیقه نود چی پیش میاد.

طبق سنوات گذشته، که هر سال دارم تأکید می کنم، آرزوی زمان مجردیم این بود که یک هفته به عید هیچ کاری نداشته باشم و فقط به خوشگذرونی و احیانا خریدهای سبک، بپردازم. همسر خیلی تو تمیز کاری دقیق و فرزه. دوتایی که می ریم سر کار، در وحشتناک ترین شرایط، دو سه روز بیشتر طول نمی کشه و برای همین هر سال این خواسته من به وقوع پیوسته.

پارسال، 29 اسفند که روز زن بود عروسی دوستم دعوت بودیم و امسال 27 اسفند عقد دختر عموم و می خوام جز آرایشگاه و خوشگلاسیون که براش دارم می میرم؛ هیچ کار دیگه ای نداشته باشم.




ازون پستهایی بود که باید می نوشتم تا آروم بشم.



پی نوشت:

اول ترم اسفند، مربی گفت "آیا همه تون کلاس رو میاین؟ یا کلاستون رو کنسل کنم؟"

همگی گفتیم" اره میایم. چرا نیایم؟"

گویا ملت وقتی خونه تکونی دارن دیگه باشگاه نمی رن. 

من واقعاً معتاد شدم، اصلاً نرم، نمی شه. تنم هم درد کنه، وقتی از کلاس میام، انگار از فیزیوتراپی برگشتم.

الآن تعداد نفرات کلاس کم هست، ولی هر کی میاد، واقعاً عاشقه و تک تک حرکات رو با جون کندن هم شده انجام می ده. کمیت نداره، اما کیفیت چرا. خیلی داره.

 


من می خواستم از 10 ُم به بعد، شروع کنم.

ولی توان نشستن ندارم. چطوری ببینم همه کار می کنن من بنشینم.

هووووف.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۰۷
مریم صاد

نظرات  (۱)

خسته نباشی‌. این کارای ریز ریز رو که انجام دادی دیگه بزرگش سریع انجام می‌شه.
پاسخ:
یعنی یه گزینه فراموش شده و مهم داشتم که امروز اون انجام شد و نتیجه اینکه کل خوووووونه رو باید بشورم. 
پاسیو...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی