آبی بی انتها

.: توپچنار :.

چهارشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۴۰ ب.ظ

به نام خدا

به شدت غرق در توپچنارم. مخصوصاً که یک صفحه آخر پاره شده بود و نمی دونم با چه عبارتی کتاب تموم شد.

به جرئت می تونم بگم یکی از بهترین کتابهایی بود که خوندم.

روایتی زنانه، مثل "حکایت گلهای رازیان"، با این تفاوت که حکایت گلهای رازیان بر خلاف نثر و شیوه نگارش عالیش سرشار بود از رذالت و کثیفی و تهوع، و این کتاب مملو از درد و عشق و مهربانی و محبت و غم و سوز و گداز و مرگ...

هووووف. کاملاً جگرم درگیرودار کتاب بود و با تمام عُشاق کتاب گریستم و با تمام شخصیتها با اون اسمهای قشنگشون، همدل بودم. تو دردهاشون. تو شادیاشون.

فقط گاهی توصیفات زیاد در یک سطر، اذیتم می کرد و نمی فهمیدم اصل ماجرا کجاش هست و مجبور می شدم چندین بار بخونمش.






هوووفففف

بخونینش کیف می کنین. درد داره ها، ولی قشنگه. خیلی.



پی نوشت:
  1. صفحه آخرو از کجا گیر بیارم؟ کتاب فروشی در اطراف نداریم.
  2. دلم نمیاد روش کتاب دیگه ای بخونم فعلاً.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۳
مریم صاد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی