آبی بی انتها

: مزخرفات :.

دوشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۶، ۰۲:۵۸ ق.ظ
به نام خدا
بلاخره اون روز رسید و رفتم و خیلی دقت کردم به یاس درونم توجه کنم. یاس درونم بازم کتک خورد و من بازم غصه خوردم. و این پروسه ادامه داره. دلم می خواد یاس درونم رو یکمی وحشی بار بیارم که اگه یه کتک می خوره دوتا بزنه.
آما
وقتی به این ور قضیه نگاه می کنم، که چقدر خودم با خودم خوش گذروندم، بدون توجه به مکان و زمان و افراد، ازون بخشش از خودم راضیم. این والد خر هم هی می گه چرا حرف سعیده رو گوش دادی چرا حرف سعیده بدبخت فلک زده رو گوش دادی.
گذشت دیگه. تمام.
آمای دوم اینکه تمام نشد. 
ما با اینها قصه مون سر دراز داره. باز دوباره سه ماه دیگه باید قیافه شون رو ببینیم. ارزو می کنم در این شب اول رجبی اون شب یه مهمانی کاری مهم داشته باشیم تا روی ماهشون... رو نرم ببینم. آخه شما چی کاره من می شید سالی یه بار مجبور به دیدنتون باشم. اَه.





فکر کن، یکی برای دادن کیک به من، برام قیافه بیاد. فک کن... 
بابام جان من خودم قناااادم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۱۲/۲۸
مریم صاد

نظرات  (۲)

۲۸ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۵۵ کشک و بادمجون
سلام. من هم یک سعیده ی فلک زده هستم 😆🙃
:-D 
ما نمی تونیم عوض شیم و خودمون رو چیزی کنیم که نیستیم پس بهتر اینه که آدمای اینچنینی رو نادیده بگیریم انگار که اصلا نیستن
پاسخ:
یعنی هیچ وقت تا این اندازه احساس ضعف در نادیده نگرفتن، نمی کردم. 

بعضیا ندیده گرفتنشون خیلی‌ سخته متأسفانه.

ولی‌ تا جائی‌ که میتونی‌ ندیده بگیرش و بعدش هم اصلا بهش فکر نکن. ناچیزتر از اونی‌ هستن که فکر آدم بخواد درگیرشون بشه.

پاسخ:
Yesssss

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی