آبی بی انتها

کلمات کلیدی

.: زمان لازم... :.

چهارشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۷، ۰۱:۰۱ ب.ظ

به نام خدا

مشغول درست کردن گلهای تزئینی برای تولد یاس سادات هستم. ذهنم طبق معمول می گرده و می چرخه. از این شاخه به اون شاخه. از این مطلب به اون مطلب. شاید اصلاً برای همینه که کار دستی دوست دارم. گردش بی حد و حسر  ِ فکر. 

از این طرف ذهنم می گفت اگر باز ببینمش و حرفی پیش اومد، خواهم گفت که "خودم رو برای صرف احساسات عده ای، منع کردم، که شما یکی از اونها هستید." تا به حال سه بار هدیه هام رو پس داده، و آخری بدتر از بقیه.

از اون طرف یک نوای درونی می گه،"ابر باش و ببار. کاری نداشته باش به اینکه، آدمها دوست دارن یا نه."

باز دوباره می چرخه و می چرخه... و زمان همیشه بهترین درمان بوده. بهترین.






کی فکر می کرد که اون فرد خاص، یکهو این حد عوض بشه؟؟؟ 

کار، کار زمان بود. و کمی فاصله...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۲
مریم صاد

نظرات  (۱)

۲۵ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۳۸ کشک و بادمجون
چقدر بده که آدمای خاص یهو عوض بشن . یکساله فکرم درگیر اینه و هی میگم لعنتی چرا به رابطه ی سی و چند ساله رو گند زدی بهش . خیلی غم انگیزه این.
پاسخ:
.....................................................................

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی